محمد اشرف علوى عاملى
مقدمه 12
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
بنابر آنچه كه در طبع است و رأى صريح آن را ايجاب مىكند آوردم و در آن جانب شريكان اين صناعت رعايت نشده و از مخالفت با آنان پرهيز نگرديده آن گونه كه در غير آن كتاب پرهيز شده است ، اين كتاب همانست كه من آن را فى الفلسفة المشرقيّة موسوم ساختهام . در مورد منطق هم مىگويد كه ما در زمان جوانى به روش انديشهاى از غير جهت يونانيان دست يافتيم كه يونانيان آن را منطق مىگويند و شايد نزد اهل مشرق نام ديگرى داشته است . ابو نصر فارابى و ابو على ابن سينا كه در فلسفه از آن دو تعبير به « شيخين » مىشود با آثار خود فضاى علمى حوزههاى انديشه را ديگرگون ساختند بهمنيار بن مرزبان تلميذ ابن سينا در كتاب تحصيل راه استاد خود را ادامه داد و ابو العبّاس لوكرى شاگرد بهمنيار چون تعليمات شيخين را براى تدريس به طلّاب جوان دشوار و منغلق يافت دست به تأليف كتاب بيان الحقّ بضمان الصّدق يازيد و بدان وسيله موجب نشر فلسفهء شيخين در بلاد خراسان گرديد . اين جريان راست و درست فلسفه در بلاد اسلامى سهم بيشتر آن نصيب ايرانيان بود . اگر بيرونى خالد بن يزيد بن معاويه را نخستين فيلسوف اسلامى دانسته و يا يعقوب بن اسحاق كندى فيلسوف عرب از پيشگامان فلسفه بشمار آمده در برابر متفكّران ايرانى كه به صورت فيلسوف و متكلّم انديشههاى خود را ابراز داشتند چيزى بشمار نمىآيد كه ابن خلدون در مقدّمهء خود از آن تعبير به « الّا فى القليل النّادر » مىكند و صراحة مىگويد : و « أمّا الفرس ( - ايرانيان ) فكان شأن هذه العلوم العقليّة عندهم عظيما و نطاقها متّسعا » . و اين تازه غير از جريانهاى فلسفى است كه مورد پذيرش قرار نگرفت و ادامه نيافت همچون جريان فكر اتميسم فلسفى كه به وسيلهء ابو العبّاس ايرانشهرى نيشابورى پايهگذارى شد و محمّد بن زكرياى رازى دنبالهء آن را گرفت و اين همان است كه ناصر خسرو از پيروان مكتب آن تعبير به طباعيان و دهريان و اصحاب هيولى كرده است .